دکتر سعید اکبری حقیقت
روانپزشک و مشاوره امور تربیتی کودک و نوجوان
بهدنبال ازدواج، زندگی مشترک آغاز میگردد و این آغازی است برای تعریف نقشهای جدید اجتماعی برای هر یک از زوجها نقش جدیدی به عنوان همسر، دو فرد با خصوصیات و ویژگیهای شخصیتی، فرهنگی و اجتماعی خاص خود در کنار همدیگر قرار گرفته و بر اساس این ویژگیها ارتباط بین آن دو شکل میگیرد.
تجارب دوران کودکی، پختگی شخصیتی و بلوغ اجتماعی، شناختی و آشنایی با مهارتهای زندگی و انطباقی و تشابه و تفاوتهای اجتماعی، فرهنگی در شکلگیری این ارتباط موثر میباشد. ولی همیشه این ارتباط کارآمد و سازنده نبوده و در مواردی توام با مشکلاتی در تعامل زوجین با یکدیگر است. موردی که امروزه کم و بیش در جامعه ما شایع است با ادامه روند زندگی و تولد فرزند تعادل قبلی به هم خورده و رابطه جدید دیگری شکل میگیرد. زن و شوهری که در قبال همدیگر نقش همسری را داشتند در قبال فرزند خود نقش والد را به عهده میگیرند1. معمولا ساختار ارتباط ناکارآمد و مسئلهدار بین همسران با تولد فرزند به ارتباط جدید شکل یافته نیز تسری پیدا کرده و به نوعی فرزند را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. ارتباط خطی دوطرفه به ارتباط مثلثی تبدیل میشود. فرزند از الگوی رفتاری هر یک از والدین و همچنین از نحوه ارتباط و تعامل آنها با همدیگر متاثر میشود.

زمانی که ضلع مقابل پدر و مادر از تعادل و ارتباط منطقی و متناسبی برخوردار باشد در عمل تعادل مناسبی بین دو ضلع دیگر مثلث یعنی نحوه ارتباط با فرزند نیز برخوردار خواهد بود که جزء اصول تربیتی است.گسترش مشکلات بین زن و شوهر به نقش پدر ومادری و درگیر ساختن فرزند در مسایل و مشکلات بین آنان موجب به هم خوردن تعادل ارتباطی فرزند با والدین گشته و نا هماهنگی در روند فرزندپروری را به دنبال خواهد داشت . سست شدن ضلع ارتباطی پدر و مادر به دنبال ارتباط ناکارآمد و ضعیف زن و شوهری می توان عواقب احتمالی زیر را به دنبال داشته باشد.
تقویت افراطی ارتباط یکی از والدین با فرزند به منظور جبران رابطه تضعیف شده با همسر و توجه و حمایت بیش از حد از فرزند به جهت جبران کمبود ارتباط همسری.
تقویت ارتباط والدین با فرزند به منظور اتحاد و یارکشی در مقابل همسر و استفاده از کودک جهت تقابل و تهاجم به همسر.
تضعیف ارتباط والد با فرزند به جهت بیعلاقگی به همسر و یا حمایت و توجه وی به فرزند.
تضعیف ارتباط والد با فرزند به علت مقصر دانستن فرزند در بروز مشکلات بین زوجین.
هر یک از فرضهای مطرح شده موجب آشفتگی و بهم ریختگی ارتباط کارآمد بین والدین و فرزند گردیده و منجر سبکهای ناکارآمد فرزندپروری خواهد شد که اثرات زیانباری در شکلگیری رشد عاطفی، شناختی و رفتاری کودک بر جای خواهد گذاشت. زوجینی که بهنام توانمندیهای شخصیتی، اجتماعی مثل آشنایی با مهارتهای زندگی و سبکهای فرزندپروری. قبل از پذیرش نقش پدر و مادری، ارتباط کارآمد و سازندهای را به عنوان زن و شوهر شکل داده و نقش زن و شوهر را به نوعی مستقل از نقش خود در مقابل فرزند به عنوان پدر و مادر تعریف میکنند در تربیت فرزند خود موفقتر عمل میکنند. دخالت دادن مشکلات ارتباطی زوجین در تعامل آنان با فرزندان و شرکت دادن آنان در مسایل، عواقب زیانبار و جبرانناپذیری در در سلامت روانی فرزند خواهد داشت. وضعیت عکس تداخل این دو نقش نیز قابل طرح است. مشکلاتی که در ارتباط والدین با فرزند بنا بر وجود مزاج مشکل در کودک، اختلالات رفتاری، روانی، جسمی و ... حاصل میشود به نوعی میتواند ارتباط زوجین را تحت تاثیر قرار داده و تعامل بین آنان را نختل کند. هر چقدر ارتباط قبلی زن و شوهر سست و شکنندهتر باشد بیشتر از این مقوله تاثیر پذیر خواهد بود.
بدیهی است تعریف جداگانه این نقشها و تعیین حد و مرزها، تامل در نحوه ارتباط زوجین با هم و بازنگری و اصلاح آن و توجه به میزان تداخل نقشها، اثر مثبتی بر حفظ سلامت روانی خانواده خواهد داشت.
1 - ارتباط زن و شوهری با ورود فرزند به شکل جدید یعنی پدر و مادری تعریف شده و در صورتی که زوجین بتوانند مرزهای این دو نوع ارتباط را به خوبی مشخص و حفظ کنند، تاثیر سازنده ای را در تربیت فرزند خواهد داشت.








